سفرنامه شیراز 1

به پیشنهاد یکی از دوستان یه سفرنامه کوتاه از سفر شیراز مینویسم.

یه ماهی بود که حرف سفر شیراز مطرح بود... اونم به خاطر بازیهای ربوکاپ خلیج فارس که یکی از کوچولوهای خانواده در اون شرکت کرده بود. راستش زیاد فکر نمیکردم که شرایط برای رفتن جور بشه، اما از قرار طوری شد که فقط من و این کوچولوی نازنینمون قرار شد بریم، این قرار مربوط به شب قبل از حرکت بود. برای 16 شهریور ساعت 16:50 پرواز بود. اون روز از صبحش زره پوشیدم که برم به جنگ رئیس جون ( بس که راحت مرخصی میده... خداییش انگار داره از ارث باباش میبخشه وقتی مرخصی میده) از جریانت مرخصی گرفتن بگذریم که خودش مثنوی 70 من میشه... ساعت نزدیک 13 بود که تونستم مرخصی بگیرم و بعد از اون هم دیگه همه کارم بدو بدو بود تا برم خونه و چمدان ببندم و آماده بشم و بریم فرودگاه. تا فرودگاه که همراه داشتیم ... اما بعد از رد شدن از گیت من بودم و مسئولیت یه عزیز شیطون (فکر نمیکنم نیاز باشه از شیطنت آقا پسرها چیزی بگم!!)

پرواز یه ربع تاخیر داشت و حدود ساعت 18:30 بود که هواپیما در فرودگاه شیراز نشست و تا بریم هتل مربوطه و اتاق تحویل بگیریم حدود ساعت 20 شد. از اونجایی که تیم ما متشکل از 10-12 تا آقا پسر گل و نازنین مثل عزیز خودم بود... و از اونجایی که این تیم نیاز به هماهنگی با همدیگه داشتن... گل پسرمون اتاقش از من جدا شد و با بچه های تیم بود و من هم تا حدودای ساعت 24 در اتاق تنها بودم تا اینکه یه هم اتاقی که یه مامان مهربون و پسرکوچولوی شیطونش بود و از اعضای تیم یکی از استانهای دیگه بودن هم اتاقیم شدند.

جالبه که این کوچولوی نازنین هم دوست داشت با هم تیمی هاش باشه ولی مامانش از اونجا که پسریش سنش کم بود ترجیح میداد با خودش باشه. اول کمی با من احساس غریبی میکرد تا اینکه شکر خدا کمی که حرف زدیم، کم کم اعتمادش جلب شد و بعدش هم مامانش تعریف کرد که پسری که اصلا راضی نبوده اتاقش عوض بشه و کاملا با جبهه گیری وارد اتاق شده بوده، اما بعدش نظرش کاملا برگشته و گفته:"مامان خوب شد اومدیم این اتاق... این خاله مثل فرشته هاست" (البته این نظر  لطف اون کوچولو بود... ولی خوشحال شدم از اینکه احساس بدی از بودن با من نداشته)

اون شب یکی از کارهایی که کردم این بود که به یکی از دوستان شیرازی پیام دادم و گفتم که شیرازم... اولش باور نکرد و بعدشم غر زد که چرا قبلش بهش نگفتم!! که خوب با گفتن جریانات سریع سفر و مرخصی دقیقه 90 از قصور بنده گذشت!!!

از انجایی که همیشه اولین شب حضور در جایی غریبه کمی خواب آدم به هم میریزه... فکر کنم اون شب 2-3 ساعت بیشتر نخوابیدم و صبح از 5:30 دیگه بیدار شدم و ساعت حدود 8:30 بود که حرکت کردیم برای محل مسابقات... از هتل تا محل برگزاری راه طولانی بود؛ طوریکه حدود یک ساعتی در سرویس بودیم تا برسیم... این پسرای آتیش پاره هم که شب قبلش بیشترشون بیدار بودن و رباتشون رو چک میکردن، همه شون مسیر رو خواب و بیدار بودن.

پذیرش و افتتاحیه تا حدود 10:30 بود و از نزدیکای ساعت 12 هم مسابقات در رشته های مختلف برای دوره های مختلف ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان شروع شد....

 

ادامه دارد.......

/ 22 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زمزمه هاي قلب من (قاصدك)

شادی , پروانه ای است که هر چه تقلا کنی نمی توانی ان را شکار کنی , باید آرام باشی تا روی شانه ات بنشیند , شانه هایت پر از پروانه ...

مهسا

آپـــــم¶¶¶¶¶¶______¶¶¶¶¶¶ __¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶__¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ _¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶آپــــم¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶آپـــــم¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶آپم¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶آپم¶¶¶¶¶ _¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ___¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

گل آبی

__♥♥♥ __♥♥_♥♥آپم _♥♥___♥♥آپم _♥♥___♥♥_________♥♥♥♥آپم _♥♥___♥♥_______♥♥___♥♥♥♥آپم _♥♥__♥♥_______♥___♥♥___♥♥آپم __♥♥__♥______♥__♥♥__♥♥♥__♥♥آپم ___♥♥__♥____♥__♥♥_____♥♥__♥آپم ____♥♥_♥♥__♥♥_♥♥________♥♥آپم ____♥♥___♥♥__♥♥آپم ___♥___________♥آپم __♥_____________♥آپم _♥_____@ ____@ __♥آپم _♥___///___@__\\__♥آپم _♥___\\\______///__♥آپم ___♥______W____♥آپم _____♥♥_____♥♥

سواری

سلام دوست ارجمندمطالب زیبایت راخواندم بسیار جذاب بود منتظر حضورت هستم مدتی است مارا فراموش کردی مارابا حضور زیبای خود مفتخر کن (پاییزغریب)[گل][گل]

حجم سبز عشق

همه چیز برایش خوب پیش می رفت ،تا اینکه به دنیا آمد... >ویکتور بورگ

fadat72

سلام دوست ارجمندمطالب زیبایت راخواندم بسیار جذاب بود منتظر حضورت هستم

بردیا

"ممنون. جريان سفر رو هم به پيشنهاد شما دارم مينويسم..." ممنونم که درخواستم رو قبول کردین ولی اگه می دونستم اینقدر حرف گوش کن هستین کاش از تون پول درخواست میکردم ها....!!!![زبان] گذشته از شوخی ممنونم از لطف تون و بعدشم اول مهر ماهه و شروع مدرسه ها و چون به قول تون برای به موقع نوشتن ادامه سفرنامه تون عمل نکرده این یعنی به عبارتی مشق تون رو ننوشته اید این پست جدید رو باید سه مرتبه به عنوان جریمه بنویسین...!!![نیشخند][زبان]

هادی

نه چتر با خود داشتی نه روزنامه نه چمدان عاشقت شدم! از کجا باید میفهمیدم مسافری

بردیا

[خنده][خنده] خب...عیب نداره...همون یه مرتبه رو بنویسین...!!![زبان][چشمک]