حضور مردانه!!!!

 

 

 

دلم حضور مردانه می خواهد


نه اینکه مرد باشد ،

نه …


مـــــردانه باشد؛


حرفش...


قولش...


فکرش...


نگاهش...


قلبش....

و …!!!!


آنقدر مردانه ....

که بتوان تا بینهایتِ دنیا

به او اعتماد کرد

 و


تکیه کرد…!

 

/ 27 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبرات

السلام علي ربيع الانام و نضرة الايام سلام بر بهار جهانيان و خرمي بخش روزگاران [گل][گل][گل] کجاي مسير باد ايستاده ي عزيز ، که بوي مهربانيت مي آيد [گل] سلام بزرگوار مطلب خوبی بود استفاده کردیم .. موفق و مويد باشيد [گل][بدرود]

دنیا

سلام عزیزم خوبی وبت خیلی عالیه خوشحال میشم نظر تو هم در مورد وب خودم بدونم منتظرتم زود بیا[قلب]

عبرات

السلام علي ربيع الانام و نضرة الايام[گل] سلام بر بهار جهانيان و خرمي بخش روزگاران[گل] کجاي مسير باد ايستاده ي عزيز ، که بوي مهربانيت مي آيد[گل] سلام بزرگوار مطلب خوبي بود استفاده کرديم .. موفق و مويد باشيد [گل]

اعظم سبحانی

من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات و از این غربت تلخ که به اجبار به پایم بستند می گریزم از شب می گریزم از عشق و تو ای پاک ترین خاطره ها همه جا در پی تو می گردم... [گل]

م،ح

سلام عالی گفتید .موفق باشید

ح

همت مردانه میخواهد گذشتن از جهان یوسفی خواهد که بازار زلیخا بشکند

نکیسا

تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خسته ام کنارت اونقدر آرومم که از مرگ هم نمی ترسم تنم سرده ولی انگار تو دستای تو آتیشه خودت پلکامو میبندی و این قصه ... . . . تموم میشه ! ! !

قلم دوش

خاطره ای از انقلاب چای داغ با "آتش گوزن ها" بروز شد

اعظم سبحانی

آهنگر در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوت دست او بر پتک و به فرمان عروقش دست دائماً فریاد او این است، و این است فریاد تلاش او: " ـــ کی به دست من آهن من گرم خواهد شد و من او را نرم خواهم دید؟ آهن سرسخت! قد برآور، باز شو، از هم دوتا شو، با خیال من یکی تر زندگانی کن!" زندگانی چه هوسناک است، چه شیرین! چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن، خواستن بی ترس، حرف از خواستن بی ترس گفتن، شاد بودن! او به هنگامی که تا دشمن از او در بیم باشد ( آفریدگار شمشیری نخواهد بود چون) و به هنگامی که از هیچ آفریدگار شمشیری نمی ترسد، ز استغاثه های آنانی که در زنجیر زنگ آلوده ای را می دهد تعمیر... بر سر آن ساخته کاو راست در دست، می گذارد او ( آن آهنگر) دست مردم را به جای دست های خود. او به آنان، دست، با این شیوه خواهد داد. ساخته ناساخته،یا ساخته ی کوچک، او، به دست کارهای بس بزرگ ابزار می بخشد. او، جهان زندگی را می دهد پرداخت! [گل]