سخنی از دوستان 1

دوستی برام نوشته بود:

" یک نفر همره باد...

آن یکی همسفر شعر و شمیم...

یک نفر خسته ازین دغدغه ها...

آن یکی منتظر بوی نسیم...

همه هستیم دراین شهر شلوغ!!

این کفایت که همه یاد همیم!!"

 

خیلی بهش فکر کردم، واقعا یاد همیم؟!؟!؟

این سراغ گرفتنهای گاه به گاه را شاید بشه اسم "به یاد هم بودن" براش گذاشت!! ولی به نظر من مهم اینه چقدرش از روی احساس بوده و چقدرش از روی نیاز!!!

این روزا حتی یاد کردنهامونم شده از روی حساب و کتاب!!! چقدر برامون صرف داره!؟ چقدر بهش نیاز داریم و کارمون را راه می اندازه؟!

نمی خوام بگم منطقی شده.. نه..!!!! حسابگرانه است.. به قول بازاریا شده دو دوتا چهار تایی!!!!

تا کی این نوع احساسها دوام میاره؟! دنیای امروز و عواطف کنونی به کجا میره؟! اینا فقط سهم دوران ماست یا در دوستیهای قدیمی هم میشه این نوع نگاه را به همین اندازه پر رنگ دید!؟

/ 5 نظر / 9 بازدید
بوف کور

سلام وبلاگت جالبه بخوانم و نظربده نظرت درباره کوروش بزرگ چیست بیاطرفم

عاشق کوهستان

سلام عزیز[گل][دست] خدا هم شما را و هم دوستان خوبتون رو نگهدارت[قلب]

تنهاى شب

من ياد هم بودن را دوست ميدارم! ببخشيد هرچى فکر کردم نظر ديگه اى نداشتم!

دایی جواد

سلام / متاسفانه درست گفتین... اون مثله یادتونه که میگه ... گربه برای رضای خدا موش نمیگیره.. شده حکایت الان ما... یا میگن سالم گرگ بی طمع نیست....شرمنده البته اینا مثله دایی ... ببخشید ها ..... یا علی [لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

محمد حسین

خوشحالم که تو خونواده ای بزرگ شدم که صله ی رحم توش زیاد انجام میشه و اجتماعی هستیم. اتفاقا همین امروز ویه یه دیوار از سطح شهر میخوندم که صله ی رحم عمر رو زیاد میکنه و روزی و بیشتر