الهی... معصومیت کودکی عطا کن

 

 

.

الهی ! در سکوت افتاده ای بیش نیستم ، تو دلیل سکوتم را می دانی ،

و چه آسان سکوتم را هم محکوم کردند .

الهی ! یاری ام ده مقاومت کنم و بر نامهربانان لبخند بزنم .

الهی ! کودکان چه معصوم می خندند ، کودکی عطا کن .


الهی ! وقتی غنچه ای کوچک با نور خورشیدت شکوفا میشود

وای به احوال من که با نور تو قلبم تاریک بماند و به روشنایی سلام نکند .




 

 

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی

سلام یکتا جون خیلی که ممنون سر زدی بازم بیا..فعلا

شادی

ببخشید تو نظر قبلی یه (که)اضافه گذاشتم ببخش..

محمد حسین

سلام دعای قشنگیه ولی محال[ناراحت] اگه خودمون بخوایم میتونیم همون احساس کودکی رو داشته باشیم مرسی که اومدی[گل]

مهشید(رهگذر )

سکوت کنیم شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد زیبا نوشتی ممنون

مهرانا

سلام واقعا پست زیباییه مرسی عزیزم[گل][قلب]

اعظم سبحانی

یا من زنده نیستم ؛ یا زندگی همین است گر زندگی همین است ؛ بر مرگ آفرین باد سلام عزیزم خوش اومدی امیدوارم بازم ببینمت [گل]

امیر محمد

سلام. با داستانک سری چهارم آپم. منتظر حضور و نظره گرمت هستم.[گل][گل]

قلم دوش

کودکی عطا کن... چه زیبا به روزم "نمیدونم چی پیش میاد"

راحله

و چه آسان سكوتم را محكوم كردند زيبا بود[گل]

راحله

بعضی وقتا انقدر درد و غم زیادن که نمی دونی و نمیتونی بیانشون کنی شاید هم جرات رو برو شدن با واقعیت رو نداشته باشی و بخوای اینجوری خودت رو به اون راه بزنی گاهی اوقات سکوت برای همینه.[گل]