با طعنه ای خندید و ...!!!!

 

گفتند:

 

چشمها را باید شست......شستم ولی ....!

 

جور دیگر باید دید.......دیدم ولی

 


زیر باران باید رفت........رفتم ولی

 

 

او نه چشمهای خیس و شسته ام را..

 

نه نگاه دیگرم را...

 

هیچ کدام را ندید !!!!

 

 


فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:

 


" دیوانه باران ندیده !! "



 

 

/ 9 نظر / 7 بازدید
عاشق کوهستان

باسلام و عرض ادب[گل] به به تصویر فوق العاده زیباست و دلنشین[دست] متشکرم[قلب]

محمد حسین

(بگذار که به هذیان تو طفلانه بخندند ما نیز به غم طفل طبیبانه بگرییم) این شعر از استاد شهریار بود. وقتی نیما رو به خاطر سروده های نو مورد تمسخر قرار میدادن شعری سرود که این یه بیت از اون شعر بود

یکتا

سلام به یکتا خانم گل ممنونم که اومدی بازم منتظرم که بیای[خداحافظ]

امیر محمد

سلام. با "بیش تر بدانیم" آپم. منتظره حضور و نظره گرمت هستم.[گل]

پرویز

سلااااااااااااام خوبیییییی؟ چرا پیشم نمیایییییی[ناراحت] منتظرتماااااااااااااااااا بیا یکتا خانوم[گل]فعلا[گل]

امیر محمد

سلام. با "شعر طنز در باب هدفمندی یارانه ها" آپم. منتظر حضور و نظره گرمت هستم.[گل]

دریا

خیلی این متن رو دوست داشتم........[دست]

مريم.ش دوست دارم

سلام چه عشقولانه و قشنگ بود،به منم سر بزن خدا پنهون كن اشكامو،يارم نبينه نياد قلب شكستمو،عشقم ببينه